برای رزم‌آورانی که متفاوت می‌اندیشند و مؤثر عمل می‌کنند

۶ مطلب با موضوع «یادنامه (خاطرات رزمی)» ثبت شده است

ایده‌ای برای پیشرفت جامعه‌ی آی‌کی‌دو ایران

نگار

مدتی جودو تمرین می‌کردم. سنتی را آن‌جا مشاهده کردم که در آی‌کی‌دو کمتر دیده بودم و برایم بسیار جالب بود. باشگاه جودویی که آن‌جا بودم، گاه و بی‌گاه، میزبانِ هنرجویانِ مشکیِ مهمانی بود که از باشگاه‌های دیگر می‌آمدند. استادِ جودو چنان به این هنرجویان مهمان توجه می‌کرد و سخاوتمندانه به آن‌ها تمرین می‌داد که گویی سال‌ها شاگردش بودند و حتی به ما توصیه می‌کرد از تجربه‌های آن‌ها استفاده کنیم. سابقاً تصور می‌کردم این‌ها شاگردان قدیمی استاد جودو بودند، ولی بعد متوجه شدم، نخیر! بسیاری از آن‌ها، اولین بارشان است که نزد استاد ما تمرین می‌کردند. حتی یکی از آن‌ها رسماً برای تمرین حرفه‌ای مسابقات و دان 4 نزد استاد جودو آمده بود (یعنی برای مصلحت خودش)، و من تعجب کردم  استادِ جودو بی‌هیچ چشم‌داشتی، سخاوتمندانه به او آموزش می‌داد و سرسختانه پیگیر تمریناتش بود. تعجب می‌کردم، چون در دنیایی که برخی مربیان فکر می‌کنند با چند آموزش بر سر شاگردشان منت دارند و مالک تمام دستاورد‌ها و موفقیت‌های اویند، اساتیدی نیز هستند که اصلاً نام و نشان برایشان مهم نیست. حضور آن هنرجوی مشکی و تمرین با او برای ما بسیار مفید بود، ولی روزی رفت و دیگر برنگشت و من حتی نمی‌دانم موفق شد دان 4 را بگیرد یا نه. اما هیچ‌گاه رفتارِ اخلاقیِ استاد، از چشم شاگردانش پنهان نمی‌ماند.

روزی استاد جودو، رو به یکی از شاگردان مشکی‌اش کرد و گفت:

ادامه مطلب...
۷ نظر
مهدی سلیمی

کردار و گفتار استاد، الگوی هنرجوست (داستان دوم:کلاس جوجوتسو و نقاط قوت و ضعف آن)

شیمه وازا

یکی از فنون خفه کردن (شیمه وازا) در جودو و جوجوتسو

داستان دوم: کلاس جوجوتسو و نقاط قوت و ضعف آن

راهبری جذاب استاد

دوسال پیش از خاطره پیشین، در کنار جودو، جوجوتسو نیز تمرین می‌کردم. روزی استاد با عصایی مشکی داخل کلاس شد. دوستانی که تا دو دقیقه‌ی پیش حس و حال دویدن نداشتند، نمی‌دانم چه شد، هیجانی به روحیه‌شان دمیده شد و عین گله‌ی رم کرده شروع به دویدن کردند. استاد عصایش را تکان داد و گفت: «اگر دیدم یک نفر تنبلی کند من می‌دانم با او!» پس از اتمام دویدن، همه ردیف ردیف ایستادیم و در جا نرمش می‌کردیم. از سختی نرمش‌ها، عرق از سر و رویمان می‌چکید و سکوت خاصی بر کلاس حاکم بود. لحظه‌ای یک صدای «تق» در فضای کلاس پیچید. سرم را بالا آوردم و دیدم یکی از بچه‌های رده بالای کلاس [که خیلی شیطنت داشت]، کله‌اش را از درد می‌مالید، و استاد مثل اژدهای خشمگین به او زل زده بود... چه خبر است؟ هیچی! فهمیدیم باز شیطنت کرده و استاد به او خشم گرفت...

ادامه مطلب...
۰ نظر
مهدی سلیمی

کردار و گفتار استاد، الگوی هنرجوست (داستان اول:کلاس جودو و بی‌نظمی‌های آن)

مربیگری فقط به آموزش تکنیک‌ها و کلاس‌داری صرف نیست، مربیگری یک هنر است. هنر ارتباط مؤثر با شاگردان و انتقال بینش‌ها و تعلیم و تربیت هنرجوست.

کردار و گفتار استاد، الگوی چشم و گوش هنرجوست

داستان اول: کلاس جودو و بی‌نظمی‌های آن

پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه، تصمیم گرفتم جودو را ادامه بدهم. دو سال از آخرین حضورم در جودو می‌گذشت و این بار نیز به هدف تقویت بنیه بدنی و فراگیری مهارت‌های رزم گلاویزی و دفاع شخصی تصمیم به ادامه این رشته گرفته بودم. به جهت محدودیت‌های مالی نمی‌توانستم هر باشگاهی ثبت‌نام کنم. برای همین، گزینه‌هایم بسیار محدود بودند. باشگاهی یافتم که با خانه‌ام 30 دقیقه فاصله داشت. خواستم پیش از ثبت‌نام، روش تمرینی آن‌ها را از نزدیک ببینم و در صورت امکان با مربی آن‌جا صحبت کنم. تجربه برایم ثابت کرده که این صحبت پیش از ثبت‌نام با مربی، مؤثر و ضروری است. هم با منش و روش مربی آشنا می‌شوم و هم او با شرایط و اهداف من آشنا می‌شود.

 

مشاهده‌ی کلاس و نا امیدی

روز مقرر به باشگاه سر زدم. از بیرون دیدم داخل تاتامی، عده‌ای با زیر پوش و لباس‌های مختلف در حال بازی زو هستند.

ادامه مطلب...
۰ نظر
مهدی سلیمی

دعوا خیابانی و مواجهه جوانمردانه با یک پیرمرد...

همه ما ورزشکاران مطالبی از جوانمردی و ایثار شنیده‌ و آن را قبول داریم. موضوعی که در مقام حرف ساده است ولی در مقام عمل...

من برای کشف استعداد و علاقه خودم، باشگاه‌های زیادی را تجربه کرده‌ام. تجربه‌ی رشته‌های متعدد و مشاهده عملکرد اساتید مختلف درس و عبرت‌های زیادی برایم به همراه داشت. ولی اکنون که به گذشته‌ام نگاه می‌اندازم تعداد کمی از آن‌ اساتید حقیقتا لیاقت مقام استادی را دارند. مردان بی‌ادعایی که دلسوزانه به فکر تربیت شاگردانشان هستند نه مثل بعضی‌ها که دغدغه تأمین جیب‌شان را دارند و یا به فکر جذب نام و افتخار به خودشان هستند.

در ادامه مطلب خاطره‌‌ی یکی از همین اساتید را برایتان نقل می‌کنم. مردی بی‌ادعا که پشت سکوتش حرف‌ها خوابیده.

ادامه مطلب...
۷ نظر
مهدی سلیمی

سلام بر دستهای بسته و پیکرهای ستم‌دیده‌ی شما و سلام بر ارواح طیبه و به رضوان الهی...

امروز،به سوگ آن دلیران مظلوم نشسته‌ایم. به یاد آن دلاوران دریادل...

سلام بر دستهای بسته...

به یاد آن مقاومت‌های دلیرانه‌ی دست بسته...

تلنگری باشد بر حال و روز امروزمان تا اصالت‌هایمان را فراموش نکنیم و با اندکی فشار و تحریم ، شرافتمان را به حراج زیاده‌خواهی‌های دشمن نفروشیم.

وَلَن تَرضىٰ عَنکَ الیَهودُ وَلَا النَّصارىٰ حَتّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم ۗ قُل إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الهُدىٰ ۗ وَلَئِنِ اتَّبَعتَ أَهواءَهُم بَعدَ الَّذی جاءَکَ مِنَ العِلمِ ۙ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِن وَلِیٍّ وَلا نَصیرٍ﴿۱۲۰بقرة﴾
هرگز یهود و نصاری از تو راضی نخواهند شد، (تا به طور کامل، تسلیم خواسته‌های آنها شوی، و) از آیین (و منش و روش) آنان، پیروی کنی. بگو: «هدایت، تنها هدایت الهی است!» و اگر از هوی و هوسهای آنان پیروی کنی، بعد از آنکه آگاه شده‌ای، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا برای تو نخواهد بود.

شادی ارواح شهدای مظلوم غوّاص، صلوات

ادامه مطلب...
۱ نظر
مهدی سلیمی

چرا رزمی کار می کنیم؟ خاطره ای از یک شب تمرینی در دوجوی جودو.

در باشگاه جودو مشغول تمرین رندوری بودیم. همه سخت با یکدیگر گلاویز شده بودند اما یار تمرینی ام به خاطر کمر دردش از من خواهش کرده بود که سبک تمرین کنیم. اشاره به یک نفر کرد و گفت : «جلسه ی پیش به خاطر این مرد کمر درد گرفتم. بی رحمانه مرا سه باز زمین زد به طوری که با تمام هیکلش روی من می افتاد!» نگاهی به آن مرد کردم ، آدم نسبتا درشت هیکلی بود که با لباس آبی از بقیه ی شاگردان متمایز می شد. در همین هنگام که هیکل او را واررسی می کردم

ادامه مطلب...
۴ نظر
مهدی سلیمی