نقد مفهوم نیروی کی

مهدی سلیمی

می‌گویند نیروی کی یک نیروی نهفته در درون آدمی است. نیز می‌گویند نیرویی است که در شکل گیری کل عالم نقشی حیاتی و بنیادین دارد. بسیاری از هنرهای رزم ژاپنی(مثل سبک‌های شمشیر زنی، آی‌کی‌دو، جوجوتسو سنتی)  نیز روشی در رزم خود دارند مبنی بر روش هماهنگی با نیروی درون. بیایید تعارفات را بگذاریم کنار. هنگامی که پای معرفی رشته‌هایی مثل آی‌کی‌دو  و یا رشته‌های مشابه، به وسط می‌آید، این جملات را زیاد می‌بینیم و می‌شنویم، اما آیا عملا روح این مفاهیم در تمرینات جریان دارد یا جدی گرفته می‌شود؟ اصلا این به کنار! چقدر این تعاریف حقیقت دارد؟

شما خواننده عزیز حتما مطالعه‌هایی از مفهوم نیروی درون دارید و می‌دانید که چیست؟ وگرنه کنجکاو نمی‌شدید سیر این خطوط و این نوشتار را پیگیری کنید تا بفهمید قصد دارد به کجا ختم شود! اگر هم مطالعه‌ای ندارید همین الان این مقاله را کنار بگذارید چون ما در این نوشتار به‌دنبال این نیستیم که بگوییم نیروی درون چی هست. ما قصد داریم در این سؤال‌ها تأملی بکنیم:
مفهوم نیروی «کی» حقیقت است یا توهم؟حقیقت چیست؟
چه تناسبی بین «کی» و «روح» وجود دارد؟
بستر‌های هردو مفهوم کی و روح چیست؟ تفاوت‌هایشان در چیست؟
 

شاید بپرسید که مطالعه این موضوعات چه فایده‌ای برای ما دارد؟

پاسخ: اگر صرفا به دنبال فراگیری یکسری حرکات رزمی هستید و علاقه‌ای به سرمنشأ این رشته‌ها ندارید، خواندن این مقاله را به شما توصیه نمی‌کنم. تمامی رشته‌های رزمی بر پایه یکسری اصول و مبانی استوار است که سرمنشأ آن مکاتب و ادیان شرقی است. مخاطب این نوشتار، علاقه‌مندان به مطالعه در تفکرات و ادیان شرق دور هستند. و یا کسانی که دوست دارند بدانند سروته این رشته‌های رزمی چیست و چه تفکراتی پشت آن خوابیده. شناخت این اصول و مبانی به فهم بهتر رشته خودمان کمک می‌کند. اینجا قرار نیست یکطرفه موضوع مطرح شود. اینجا مجالی است برای اشتراک گذاری ایده‌ها و طرح نقد‌ها ...

البته تا اسم نقد می‌آید تصور می‌شود که قصد به چالش کشیدن چیزی هست. درحالی نقد لزوما چنین معنایی ندارد و ما هم همچین قصدی نداریم.

پیشگفتار

به یاد دارم که یکی از اساتیدی که شاگردی‌اش را می‌کردم، زیاد موافق با نوشتن مقالاتی از این دست نبود. چرا که معتقد بود با وجود اساتید بزرگی که در کشور داریم نوشتن مقالات، جسارت به مقام استادی آن‌هاست. اگر نیازی به نوشتن بود که آن‌ها در این کار پیشقدم می‌شدند. البته که وجود اساتید معظم افتخار جامعه رزمی ما هستند، اما من با تمام احترامی که برای او قائلم با این نظر ایشان موافق نیستم. درست است که تجربه ما به پای آن اساتید بزرگوار نمی‌رسد اما قرار نیست که ما پا در جای اساتید بگذاریم از جایگاه آن‌ها قلم بزنیم. هرکس می‌تواند با تکیه بر تخصص‌های خودش دست به قلم شود و ایده‌هایش را انتشار بدهد و از ایده‌های و تجربه‌های دیگران استقبال کند. مثلا یک متخصص تغذیه درموضوع خودش مقاله بنویسد و همزمان از دستاورد یک محقق در زمینه مطالعات ژاپن و نقش تاریخ در شکل‌گیری رشته‌های رزمی استفاده بکند. این‌گونه است که جامعه رزمی ما به بلوغ و پختگی خواهد رسید. در غیر این صورت درجا خواهیم زد.

پیش از ورود به بحث لازم است توجه شما را به این چند نکته جلب کنم:

- هیچ دستاورد بشری کامل نیست (حتی اگر اساتید بزرگ دست به قلم شوند و بنویسند باز هم مطالبشان دارای نواقصی است) چون همه معصوم نیستند.

- انتشار ایده‌ها عیب نیست. حتی اگر ناقص باشند. عیب در تعصب بی‌جا، کامل‌گرایی، جلوگیری از انتشار ایده‌ها، پرهیز از اقدام و... می‌باشد.

- با دست روی دست گذاشتن (به ترس از ضعف و نقصان، قضاوت شدن و...) و منتظر باشیم دیگرانی که فکر می‌کنیم از ما برترند، قلم بزنند؛ با این طرز فکر نه خودمان پیشرفت می‌کنیم نه دیگران...

- این نوشتار به صورت کامل و شامل، به نیروی درون نپرداخته و معتقدیم با مقالات و نوشته‌ها نمی‌توان به حقیقت چیز‌های شهودی دست یافت. ما در این نوشتار فقط یکسری ایده‌ها حول این موضوع را مطرح کرده‌ایم.

- این مقاله همین که جرقه‌ی یک ایده‌ی را در ذهنتان ایجاد کند، برایمان کافی است.

 
نیروی کی حقیقت یا توهم؟

جواب این سؤال را نمی‌توان به صورت قطعی داد. نه مطلقا حقیقت است ( به این معنا که هرچه این ژاپنی‌ها گفتند عینا درست است!) و نه مطلقا توهم و نادرست. این مفهوم قدمتی بیش از هزار سال دارد و می‌توان ردپای آن را در جای جای فرهنگ ژاپن یافت. چه امروزه در قالب داستان‌ها و تولیدات رسانه‌ای (مثل صنعت انیمه) و چه گذشته در قالب سبک‌های مبارزاتی سامورائیان (مثل روش آی‌کی)

انعکاس نیروی درون در انیمه‌های ژاپنی اگرچه غالبا همراه با اغراق و کمی چاشنی خرافات است، اما تمامی این تولیدات رسانه‌ای از حقیقت نیروی کی که در مبارزه‌های سامورایی‌ها وجود داشته اقتباس کرده‌اند. کی محصولی حالتی از مراقبه و آمادگی ذهنی است که برتری یک مبارز در میدان‌های رزم را ضمانت می‌کرد.

بخشی از فیلم آخرین سامورایی. سامورایی‌ها برای غلبه بر حریف با نیروی وی هماهنگ می‌شدند.

بنابراین حکم به وهمی و خرافی بودن این مفهوم به معنی زیر سؤال بردن باور‌ها و برداشت‌های یک ملت است که این عاقلانه نیست. از طرف دیگر چگونه و با کدام براهین عقلی و منطقی می‌توان ثابت کرد که مفهوم نیروی کی (آن‌گونه که در فرهنگ ژاپنی تعریف شده) عین حقیقیت است؟ هیچ.
می‌توان گفت توجه یک ملت به چنین مفهومی خود جای تأمل دارد که حتما حقیقت‌هایی فراتر از درک خرد انسانی وجود دارد که قابل بیان نیست اما هست و آن‌ها به این حقیقت توجه کرده‌اند. همان‌گونه که در فرهنگ‌های مختلف مفاهیم مشابه وجود دارد مثل جان در فارسی و  spirit در فرنگی . (البته لزوما کی به معنای جان یا spirit  نیست. هرکدام تعاریف خود را داند).
خلاصه‌ی کلام مفهوم نیروی کی برآمده از توجه یک ملت (منظور ملت ژاپن) به حقایقی از هستی است که از ادراکات انسانی فراتر است اما در فرایند زندگی بشری کاربرد‌هایی دارد. و از طرف دیگر نمی‌توان ادعا کرد که تعریف آن‌ها از این مفهوم عین حقیقت است. این قضیه مانند داستان فیل و کوران مولوی است. که جماعتی در تاریکی فیلی را لمس می‌کردند اما هرکس برداشت خودش را بیان می‌کرد. همه در وجود فیل متفق بودند اما تعاریفشان با موجود حضرت فیل مطابقت نداشت.

راهبان کور و فیل
داستان فیل و کوران حکایتی تمثیلی است که در آن هر فرد نابینایی جزئی از بدن فیل را لمس می‌کند و برداشت جزئی خودش را به کلیت وجود فیل نسبت می‌دهد. یکی با لمس گوش، فیل را بادبزن تصور می‌کند، یکی با لمس پا، فیل را ستون و دیگری با لمس بدن ، دیوار فرض می‌کند. این داستان حکایتی است تمثیلی و عارفانه که محدودیت ادراکات حسی انسان را نشان می‌دهد.


نگاه کارکردگرایانه

حال یک سؤال! پس تکلیف ما چیست؟ وجود نیروی کی را باور کنیم یا توجهی به آن نکنیم؟
پاسخ بسیار ساده است. به کارکرد‌های آن توجه بکنیم. اصلا مفهوم نیروی کی با چنین نگاه و رویکردی متولد شد. اقوام خاور دور به خصوص سرزمین چین به وجود نیرو‌های نهفته‌ای در وجود آدمی پی بردند و توانستند کاربرد آن را در مبارزات کشف کنند. نیروی کی بسیار تأثیر پذیرفته از همان مفهوم چی در فرهنگ چینی است. توجه به این نیروهای نهفته در درون و تقویت آن، یک برگ برنده برای جنگاوران و نیرو‌های رزمی مثل ساموراییان بود.

نیروی چی

پرداختن به کارکرد‌های نیروی درون فراتر از مجال این نوشتار است. و در نوشته‌هایی دیگر به آن پرداخته‌ام. برای مطالعه بیشتر می‌توانید این کلیدواژه را جستجو کنید: گونوسن؛ سن‌نوسن؛ سن‌سن‌نوسن؛ روش‌آی‌کی؛ اتحاد ذهن و جسم.

تناسب بین مفهوم«کی» و مفهوم«روح»

می‌توان بین دو مفهوم «روح» و «کی» اشتراکاتی را یافت. هردو نیروی حیات به حساب می‌آیند. اما یک فرق بسیار گردن کلفتی با یکدیگر دارند که ایجاد تناسب بین این دو را مشکل می‌کند. هر دو مفهوم در بسترهای خاص خودشان بوجود آمده‌اند. کی مفهومی برخاسته از مکاتب فکری شرقی است ولی روح یک مفهوم برخاسته از بستر ادیان توحیدی است. سرمنشأ اختلاف بین دو مفهوم کی و روح یا هر مفهوم انتزاعی، به مبانی فکری و جهان‌بینی‌ها بازمی‌گردد. توضیح این مسأله خیلی مفصل است که ما برای رعایت اختصار آن را ذکر نمی‌کنیم. به طور کلی، این دو مفهوم چون مربوط به انسان هستند پس باید آن را در بحث کلی‌تر انسان شناسی جست‌و‌جو کرد. وباید توجه داشته باشیم که هر مکتب فکری، تعریفی به خصوص از انسان و ابعاد درونی او دارد.

در نگاه توحیدی ، روح یکی از ابعاد وجودی انسان است. با این حال،حقیقت روح به‌قدری پیچیده است که از قدرت درک انسانی خارج است. این موضوع هم در قرآن (آیه 85 سوره اسراء) آمده که «[ای پیامبر] از تو درباره روح مى‏پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش و علم جز اندکى به شما داده نشده.» این از یک طرف؛ با تدبر در منابع اسلامی درمی‌یابیم که انسان غیر از روح ابعاد دیگری دارد مثل ضمیر، قلب، فؤاد، خَفْیْ، سِر و... که هرکدام از رفتار‌ها، احساسات و افکارمان اثراتی بر آن‌ها خواهد گذاشت و مجموع این‌ها هویت و شخصیت ما را شکل می‌دهد و این همان چیزی است که انسان نسبت به آن مسؤل است. به عنوان مثال در قرآن آمده: «از آنچه به آن آگاهى ندارى، پیروى مکن، چرا که گوش و چشم و فؤاد، همه مورد بازخواست قرار خواهند گرفت.» این یک تفاوت. علاوه بر این‌ یک تفاوت مهم دیگر هم هست، مفهوم نیروی کی در یک بستر تاریخی متولد شد که ما آن را شباهت دادیم به داستان فیل مولوی. آن اقوام ابعاد غیر قابل ادراکی از وجود انسان را کشف کردند اما دقیقا نمی‌دانستند چیست؟ کارکرد‌هایش را برشمردند و نامی بر آن گذاشتند. شد نیروی کی. اما مفهوم روح و مفاهیم مشابه در تفکر توحیدی در بستر تاریخ شکل نگرفته. این‌ها  ریشه در آموزه‌های انبیاء دارد.

می‌توان با تکیه بر آموزه‌های انبیاء و معصومین، پاسخ بسیاری از ابهامات را گرفت. چرا که این شخصیت‌های بزرگ ارتباطی محکم با مبداء هستی دارند و به سبب فیضی که خداوند بر آن‌ها ارزانی داشته ، به رموز و حقایق عالم هستی احاطه دارند و برای همین هیچگاه کلامشان با متفکران شرقی و غربی قابل قیاس نیست. و البته جوامعی که از این خوان نعمت بی‌بهره هستند مانند آن کورانی‌ هستند که دور فیل را گرفته و هرکس حدس و گمانی می‌زند. غربی‌ها را هم اگر بخواهیم داخل این مثال بیاوریم توصیف حالشان مثل کسی است که گوشه‌ای نشسته و مدعی‌است «فیلی را نمی‌بینم، پس فیلی موجود نیست[!]» ایدئولویی‌های غربی (مثل اومانیسم) محدود به ابعاد مادی(Material)  هستی است. در این زمینه چیزی برای گفتن ندارد.

سخن آخر

نیروی درون و بسیاری مفاهیم مشابه دیگر ریشه در جهان‌بینی‌ها و مکاتب فکری شرق دور دارد. همین امروز نقد‌های جدی بر مکاتب فکری آنان از جانب متفکران و دانشمندان مطرح شده که پرداختن به آن مجال دیگری را می‌طلبد. ما صرفا با نگاه کارکردگرایانه می‌توانیم به آموزه‌های آنان توجه بکنیم چون 100% تفکرات آن‌ها چرند نیست! اگرچه خالی از خرافات هم نیست. انسان ابعادی دارد و هر جوامعی از زاویه‌ای به این انسان نظر انداخته و اشکالی ندارد که ما با زاویه فکری جوامع مختلف آشنا بشویم. چرا که بنا بر تعالیم قرآن، فلسفه خلقت انسان‌ها به صورت اقوام و تیره‌های مختلف این است که ملت‌ها با یکدیگر آشنا شوند و تجربه‌های یکدیگر را مورد مطالعه قرار بدهند.

یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم‏

(اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا با یکدیگر آشنا شوید. بى‌تردید گرامى‏‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست‏.)

(حجرات آیه 13)